
چندی قبل، شخصی به نام شهاب در وبلاگی با نام «کتابخانهی تخصصی ادیان و مسیحیتپژوهی» اقدام به ایراد اشکالات و اتهاماتی به نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان کرد. پایین بودن سطح وبلاگ و نامشخص بودن نویسندهاش، پاسخ گویی به اشکالات آن را بیارزش مینمود، ولی از آنجا که هیچ اشکالی نباید بماند، مگر این که پاسخ مناسبش را دریافت دارد، بر آن شدیم تا نوشتههای وبلاگ مزبور را به صورت مزجی، بررسی و پاسخ بدهیم.
سوال: اخیراً گروهی به نام منهاج فردوسیان فعالیتهای گسترده ای را دارند. این گروه چقدر قابل اعتمادند؟
پاسخ:
ما نمیگوییم که گروه منهاج فردوسیان همچون فرقههای انحرافی دیگر است. اما حداقل معتقدیم مسئولین باید نسبت به این گروه حساس باشند. چرا که سرنخهایی از انحراف در اندیشههای آنان یافت میشود.
جواب: علی رغم این که در آغاز سخن، ادعا میکند که «ما نمیگوییم که گروه منهاج فردوسیان همچون فرقههای انحرافی دیگر است» ولی در ادامه، تمام تلاش خود را جمع مینماید تا انحرافی بودن نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان را ثابت کند!
به عنوان نمونه به موارد زیر اشاره میکنیم:
یکی از خط مشیهایی که این گروه در سایت رسمی خود نوشتهاند چنین است:
«برنامهی تربیتی «منهاج فردوسیان» به آنچه در نزد فقهای عظام شیعه در طول هزارهی اخیر، روشن و مسلّم بوده، به عنوان اصل و مبنا نگاه میکند. یعنی اگر هر اعتقادی که همهی بزرگان بر آن اتفاق نظر دارند، ما هم به همان معتقد شویم؛ و هر عملی که همهی بزرگان بر آن اتفاق نظر دارند که انجام دادن یا ترک کردنش ما را به کمال و سعادت میرساند، ما هم همان کار را انجام دهیم یا ترک کنیم؛ به کمال و سعادت خواهیم رسید. و به اموری که دو دستگی و اختلاف در آن وجود دارد (یعنی یک عده، معتقدند ما را به سعادت میرساند و یک عده، معتقدند ما را از سعادت دور میکند) اعتنا نمیکنیم. این، توضیح خیلی سادهشدهی منهاج فردوسیان است.»
عبارت فوق و آنچه اینها در سایتشان نوشتهاند یعنی زیر سوال بردن فتاوای مراجع عظام. یعنی شخصی که مرجع تقلیدش حکمی متفاوت با مرجع دیگر را دارد، به هیچ کدام عمل نکند. میدانید اگر این 1ه باب شود چه مشکلاتی را ایجاد خواهد کرد. در این صورت اساساً فقه معنای خود را از دست خواهد داد.
جواب: عبارت فوق، ناقص است و همین انتخاب گزینشی مطالب و سپس نتیجه گرفتن از آن، منتقد را دچار خطا کرده است. برای نقد نظام جامع، نباید به چند سطر از یک متن، بدون توجه به قبل و بعدش بسنده نمود و همان را برجسته کرده و نشانهی انحراف برشمرد. عبارت کامل، چنین است: نظام جامع تربیتی «منهاج فردوسیان» به آنچه در نزد فقهای عظام شیعه در طول هزارهی اخیر، روشن و مسلّم بوده، به عنوان اصل و مبنا نگاه میکند. یعنی اگر هر اعتقادی که همهی بزرگان بر آن اتفاق نظر دارند، ما هم به همان معتقد شویم؛ و هر عملی که همهی بزرگان بر آن اتفاق نظر دارند که انجام دادن یا ترک کردنش ما را به کمال و سعادت میرساند، ما هم همان کار را انجام دهیم یا ترک کنیم؛ به کمال و سعادت خواهیم رسید. و در اموری که دو دستگی و اختلاف در آن وجود دارد (یعنی یک عده، معتقدند ما را به سعادت میرساند و یک عده، معتقدند ما را از سعادت دور میکند) جانب فقها را بگیریم.»
البته این مطلب، در سراسر نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان به وفور بیان شده و برداشتن یک جزء کوچک و بنا نهادن اشکال بر آن، دور از انصاف است.
از عبارت دیگری که در سایتشان نوشتهاند انحرافشان کاملاً آشکار است. به عبارت دیگر، «کلمه حق یراد بها الباطل». آنان در قالب چند سوالی که واضح البطلان است، تحت عنوان اختلاف نظر مراجع، کل نظرات و اختلافات فقهی مراجع عظام در امر تقلید را زیر سوال برده و رد میکنند. به این عبارتشان دقت کنید:
«ولی ما معتقدیم که نزدیکترین راه برای رسیدن به سعادت و کمال، همانا عمل کردن (خیلی روی عمل کردن تأکید میشود) فقط عمل کردن به دستورات واضح و آشکار رسول معظم و ائمهی طاهرین (علیهمالسلام) است.
وقتی میگویند: روز عید قربان، قربانی کن. یعنی یک گوسفند را سر ببر و گوشتش را بین فقرا تقسیم نما.
وقتی میگویند: نماز شب بخوان. یعنی نیم ساعت به اذان صبح بیدار شو و پنج دو رکعتی و یک، یک رکعتی نماز معمولی بخوان.
وقتی میگویند: دروغ نگو. یعنی آنچه خلاف واقع است را بر زبان میاور.
وقتی میگویند: نمازت را اول وقت بخوان. یعنی صدای مؤذن که بلند شد، هر کاری داری رها کن و به نماز بایست.
پس ملاک منهاج این است که توضیح این دستورات را میتوانید از روحانی محل یا حداکثر از مراجع معظم تقلید بپرسید و همه، یک جور به شما جواب میدهند.
اما وقتی میگویند: «ذکر انفسی» بگو.
وقتی میگویند: «مجلس نبات» برگزار کن.
وقتی میگویند: «دیگ جوش» بده.
وقتی میگویند: «کلاه چهار ترک» برای خودت درست کن.
وقتی میگویند: «زنّار» پاره کن.
از بزرگترین دانشمندان راه کمال و سعادت یعنی فقهای بزرگوار که بپرسید، جوابش را نمیدانند. چون اینگونه چیزها در کتاب مقدس قرآن و روایات معتبر رسول خدا و ائمهی طاهرین (علیهمالسلام) نیامده است و واضح و مسلّم نیست که نقشی در رساندن انسان به کمال و سعادت داشته باشد.»
به نظر شما کدام مرجع تقلیدی گفته است که مجلس نبات برگزار کن یا کلاه چهار ترک برای خودت درست کن و … به این روش بحث، روش مغالطه پهلوان پنبه میگویند که فرد، چون اصل استدلال را نمیتواند رد کند، به بیان مثالها و استدلالهایی واضح البطلان از مخالف خود میپردازد و سپس آن را برجسته و رد میکند. در حالی که اختلافات مراجع معظم تقلید در این گونه مثالهایی که گروه منهاج فردوس و در رأسشان حاج فردوسی ذکر کردهاند نیست. اساساً مراجع چنین چیزهایی نمیگویند که سایر مراجع حالا جوابش را بدانند یا ندانند. کدام مرجع تقلیدی از زنار که مربوط به آیین زرتشت میشود سخن گفته و میگوید؟!
جواب: شاید سنگین بودن عبارات یا سبک بودن مطالعهی منتقد، او را به این موضعگیری وادار نموده است. در عبارت فوق، به صورت خیلی روشن آمده است: « نزدیکترین راه برای رسیدن به سعادت و کمال، فقط عمل کردن به دستورات واضح و آشکار رسول معظم و ائمهی طاهرین (علیهمالسلام) است». سپس توضیح داده که این دستورات، در نزد هر فقیه شیعه، روشن است و معنی و حدود و شرایطش را از هر فقیهی که بپرسید، میتواند برایتان توضیح دهد، بر عکس چیزهایی که صوفیه و عرفا، اختراع کردهاند. اختراعات صوفیه و عرفا را فقهای عظام که دانایان به کتاب و سنت و عترت هستند، نمیتوانند توضیح دهند، زیرا چنین اختراعاتی جزء دین نیست و بعدها به دین و برنامهی تکامل و سعادت افزوده شده است.
ریشهی اشکالگرفتن بر این عبارت، این است که منتقد، عبارت را با عجلهی تمام خوانده و سپس، بدون تأمل، نتیجه گرفته است: « به نظر شما کدام مرجع تقلیدی گفته است که مجلس نبات برگزار کن یا کلاه چهار ترک برای خودت درست کن …» در حالی که عبارت فوق، این را نمیگوید که مراجع تقلید، مجلس نبات و کلاه چهار ترک را دستور دادهاند، بلکه منظور، این است که اختراعاتی مانند «مجلس نبات» و «کلاه چهار ترک» که در صوفیه رایج است، سندی از قرآن و روایت ندارد و فقهای عظام شیعه، آن را قبول ندارند و اصلاً نمیتوانند کیفیتش را بیان کنند، زیرا کیفیت آن در قرآن و روایت نیست و باید در بساط پراختراع صوفیه جستجو نمود. پس باز هم منتقد گرامی، با عجله، نتیجه گرفته و بدون فهم درست عبارت، اقدام به نقد آن نموده است.
ضمناً ایشان مینویسد: «کدام مرجع تقلیدی از زنار که مربوط به آیین زرتشت میشود سخن گفته و میگوید؟!» توجه داشته باشید که «زُنّار» ریسمانی است که مسیحیان، به واسطهی آن، صلیب به گردن خود میاندازند و ربطی به زرتشت و آئین زرتشتی ندارد.
آنچه گفتیم از حیث نمونههای محتوایی جریان انحرافی حاج فردوس بود. در روش این جریان نیز شباهتی با آنچه در بهائیت و بابیت بوده است وجود دارد. به عنوان مثال به نقل از حاج فردوسی پایهگذار این گروه در سایتشان نوشتهاند:
او پیروان «منهاج فردوسیان» که «اصحاب منهاج فردوسیان» خوانده میشوند را از مجادله با کسانی که روش او را نمیپسندند، برحذر میدارد و میگوید:
« با بعضیها برای اثبات «منهاج فردوسیان» مباحثه مکن! که اگر با خوک، کُشتی بگیری، تو کثیف میشوی، ولی خوک لذت میبرد».
از آثار او، دوبیتی مشهوری است که در آن، با صراحت، آمدن «منهاج فردوسیان» را پایان عصر درخشندگی «عرفان» و «تصوف» بیان میکند؛ میگوید:
بر گوش جان نوای خوش «حاج» میرسد *** گویا ردای اطلس و دیباج میرسد
«عرفان» تمام گشت و «تصوف» به سر رسید *** اینک لوای «حضرت منهاج» میرسد
وقتی متن فوق را میخوانید به یاد ایقان و کتب بهائی میافتید که مخالفان خود را همج رعاع و … توصیف میکردند تا مردم سخنان و استدلالهای آنان را علیه انحرافاتشان نشنوند. لذا حاج فردوسی نیز مخالفان خود را در کنایهای خوک میخواند … به نظر شما ایشان که آنقدر مدعی هستند در تقوا و رسیدن به فردوس و سعادت راه احتیاط را میپیمایند، آیا شایسته است به این راحتی دیگران را خوک بخوانند و بیتقوایی کنند؟! این احتیاط افراطی و نیز عدم احتیاط افراطی آیا با هم همخوانی دارد؟ این برخوردها این گروه را مشکوک نمیکند؟
جواب: منتقد محترم، علی رغم این که در آغاز نوشته مدعی است: « ما نمیگوییم که گروه منهاج فردوسیان همچون فرقههای انحرافی دیگر است» ولی در اینجا، عنان قلم را از کف داده و مینویسد: «آنچه گفتیم از حیث نمونههای محتوایی جریان انحرافی حاج فردوس بود». یعنی به صراحت، نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان را «جریان انحرافی حاج فردوسی» میخواند.
سپس کوشیده است نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان را به دو جریان انحرافی بابیت و بهائیت تشبیه نماید. بعد از بیان یکی از کلمات قصار حاج فردوسی، از تحلیل سطحی خود بهره برده و بدون مراجعه به شرح این کلمه در کتاب «شرح کلمات قصار بر مبنای منهاج فردوسیان»، آن را پایهی نقد و اتهام خود قرار داده است. پس ریشهی این قسمت از نقد، همانند سایر قسمتها، بیاطلاعی و مطالعهی سطحی منتقد است. وی بدون این که دست به مطالعهی عمیق و دقیق این نظام جامع تربیتی بزند، با تخمین و گمان، اقدام به شبههافکنی و اتهامزنی نموده است.
اما شرح مختصر این کلمه آن است که برخی افراد، همچنان که تصریح قرآن کریم است، از حیوانات نیز پستتر هستند. اینان همان غافلان میباشند. اینگونه افراد، برای این که سرگرمی خوبی برای خود داشته و عمر شریف مبلغین منهاج فردوسیان را به بطالت بگذرانند، اقدام به طرح سؤال و بحث مینمایند. اینان بدون توجه به جواب، سؤال و اشکال بعدی را مطرح کرده و میکوشند در زمانی که مبلغ منهاج فردوسیان در حال پاسخگویی است، اشکال و سؤال و ایراد جدیدی پیدا کنند. بحث کردن با چنین افرادی، منجر به هدایت آنان و خروجشان از حجابهای پنجگانه نمیشود، بلکه تنها ثمرهاش، سرگرم کردن آنان و هدر دادن عمر اصحاب منهاج فردوسیان است. لذا در این کلمهی سراسر حکمت، حاج فردوسی با هشدار این نکته، اصحاب منهاج فردوسیان را از بحث کردن با اینطور افراد، نهی میکند. پیش از این نیز خدای تعالی در قرآن کریم، پیامبر عظیم الشأن خود را از بحث کردن و جدل نمودن با اینگونه افراد، نهی کرده است؛ میفرماید: «قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ» (سورهی انعام، آیهی ۹۱) ترجمه: بگو خدا [و دین خدا، حق است،] آنگاه رهایشان کن [و بگذار] تا در ژرفاى [باطل] خود به بازى [سرگرم] شوند.
اینها معتقدند بوسیدن دست پدر و مادر به دلیل حدیث زیر مجاز نیست:
قال علی بن موسی الرضا (علیهالسلام): «لَا یقَبِّلِ الرَّجُلُ یدَ الرَّجُلِ فَإِنَّ قُبْلَهَ یدِهِ کالصَّلَاهِ لَهُ» یعنی: «کسی دست کسی را نبوسد؛ زیرا بوسیدن دست کسی، مثل نماز گزاردن برای اوست» (بحار الأنوار/۷۵/۳۴۵؛ مستدرک الوسائل/۹/۷)
اولاً: اینها آنقدر در برداشت از روایات و فقه ضعیف و کم مایهاند که حتی چنین مسالهای را نمیتوانند درست تحلیل کنند.
ثانیا: مگر اینها نمیگویند ما مسائل اختلافی را نمیپذیریم. کدام مرجع تقلیدی گفته بوسیدن دست پدر و مادر حرام است؟ بوسیدن دست پدر و مادر به اتفاق نظر همه مراجع بیاشکال است. پس اینها مشی خود را هم قبول ندارند.
ثالثاً: این نظر حاج فردوسی بوی نامطبوع وهابیت را از شهر قم به مشام میرساند و لابد بعد از این میخواهند به بحث بوسیدن ضریح و … برسند.
جواب: منتقد محترم، در عبارات فوق، دچار دو «ت» از شش «ت» شده است. شش «ت» عبارت است از: توهین، تحقیر، تهمت، تهدید، تخمین و تشمیم. منتقد گرامی در این نوشته، در «اولاً» توهین میکند و در «ثالثاً» تشمیم میکند. به عبارت ساده، ایشان در «اولاً» بدون هیچ دلیلی و فقط از سر غیظ مینویسد: « اینها آنقدر در برداشت از روایات و فقه ضعیف و کم مایهاند که حتی چنین مسالهای را نمیتوانند درست تحلیل کنند». سپس هیچ دلیلی بر «ضعیف بودن در برداشت از روایات و فقه و کممایهبودن ارائه نمیدهد.
اما در «ثالثاً» با بو کشیدن، میفهمد که بوی نامطبوع وهابیت از شهر قم به مشام میرسد، پس نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان، همبوی وهابیت است! به این کار در اصطلاح، تشمیم میگوییم، یعنی اثبات انحراف با بو کشیدن!
سپس مینویسد: «و لابد بعد از این میخواهند به بحث بوسیدن ضریح و … برسند». این جمله نیز از بیاطلاعی ایشان حکایت دارد؛ زیرا بوسیدن ضریح نیز مورد انتقاد نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان است، زیرا سند شرعی ندارد.
اما در جواب «ثانیاً» عرض میکنیم، در نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان بحثی از واجب و حرام نمیشود زیرا این دو اصطلاح، مخصوص فقه و فقیه است. آنچه در این نظام تربیتی مطرح است، کارهایی است که «باید انجام شود» و کارهایی که «نباید انجام شود». یکی از کارهایی که نباید انجام داد، «بوسیدن دست غیر از پیامبر و جانشین پیامبر» است. ترک کردن این کار، نه به معنی حرام دانستن آن است، بلکه احتیاط، حکم میکند تا آنچه در روایات معتبر، مورد نهی قرار گرفته را ترک کنیم، هر چند فقیهی به حرام بودن آن فتوا نداده باشد. رسیدن به قلهها، ایجاب میکند که به احترام نهی پیامبر خدا و جانشینانشان، کارهایی را ترک کنیم و اعتراض ننماییم.
جریان انحرافی منهاج فردوس، در مورد دیدگاهشان در شهادت ثالثه در اذان، یعنی اشهد ان علیا ولی الله ، هم دیدگاه خاصی دارد. حاج فردوسی در پایان مقالهای در این باره مینویسد: «بعد از ملاحظهی تفصیل دعوای اخباریون و اصولیون در مورد شهادت ثالثه، راه اعتدال و مورد قبول همهی علمای اسلام را بر میگزینیم. به این صورت که اگر منهاجی، گفتن شهادت ثالثه را در اذان و اقامه، ترک کند (بدون اینکه گفتنش را حرام بداند) هم نظر اخباریون تأمین شده و هم نظر اصولیون. پس راه احتیاط این است که این اضافات و مانند آن (شهادت رابعه و. ..) را در اذان و اقامه نگوییم.»
درست است که شهادت ثالثه در اذان، به اتفاق نظر همه مراجع واجب نیست و حتی اگر به عنوان جزئی از اذان گفته شود به اذعان برخی از فقهای عظام بدعت و حرام است، و مردم هم به این نیت شهادت ثالثه را نمیگویند. اما از این همه موضوعاتی که داریم دست گذاشتن روی این گونه اعمال در جامعه، فعالیتهای این گروه را مشکوک میکند و باز همان بوی وهابیت از آن به مشام میرسد.
لذا به مسئولین امر سفارش میکنم که به این جریان بسیار حساس باشند و خوانندگان عزیز این مطلب نیز به سادگی در دام این گروه نیفتند.
جواب: وقتی بنای اشکالکنندهی محترم بر پیدا کردن اشکالات بیشتر است، حتی وقتی مطلب حقی که خودش هم میداند حق است را میبیند، چون بنا دارد از همه چیز اشکال بگیرد، آن را هم دارای اشکال میداند. این که بحث شهادت ثالثه را شیخ صدوق (ره) مطرح کرده و در بارهاش بحث میکند یا صاحب جواهر (ره) در جواهر الکلام به تفصیل بررسی مینماید یا سایر فقهای عظام شیعه، در صفحات بسیار، آن را تجزیه و تحلیل کردهاند، اشکال ندارد ولی همین که در نظام جامع تربیتی منهاج فردوسیان به این مطلب پرداخته شده، «بوی وهابیت از آن به مشام میرسد».
در پایان، به مسؤولین سفارش میکند که به این جریان، بسیار حساس باشند و خوانندگان عزیز، به سادگی در دام این گروه نیافتند! خلاصهی انحرافات مهم و جدّیای که منتقد محترم در این متن برمیشمارد، و بر اساس آن توصیه میکند که نباید در دام این گروه افتاد، این موارد است:
ـ چون در مواضع اختلاف فقهای شیعه با صوفیه، جانب فقها را میگیرند.
ـ چون مجلس نبات و کلاه چهار ترک را بدعت میشمارند!
ـ چون اهل جدل و مراء نیستند و با خوکصفتان، مجادله نمیکنند!
ـ چون جز دست پیامبر و امام معصوم را نمیبوسند!
ـ چون گفتن شهادت ثالثه را در اذان و اقامه، ترک میکنند!
خداوند ما را بر پیمودن راه رضای خویش، موفق بداراد
حاج فردوسی
برچسب:
نویسنده: کامران هاشمی